آوا آوا ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

آوا خانم نازنازی

اولین لحظات آمدنت

1390/2/8 23:09
نویسنده : مامانی
300 بازدید
اشتراک گذاری

92q2ylnjfc4ld8mdqn1h.jpg

داشتم فکر می کردم چرا به کمی قبل تر بر نگردم .

لحظه هایی که دخملکم تازه اومده بود ...  به سااعت نمی رسید. و من داشتم درد می کشیدم . یادمه لحظه ای که دکتر شکمم رو فشار دادن و آوا رو بیرون آوردن یه گریه کوچولو کرد و بعد ساکت شد.من نگران شدم و گفتم پس چرا گریه نمی کنه. آخه تو فیلما دیده بودم که بچه ها وقتی به دنیا می اومدن خیلی گریه می کردن. دکترم به پرستار گفت یه بیشکون ازش بگیر تا مامانش صداشو بشنوه. و اونم نامردی نکردو دادشو در آورد. و من چقدر کیف کردم. اما حس مادرانه ام نذاشت سکوت کنم و گفتم آخی گناه داره!

نامردا وقتی لباس پوشوندنو کاراشو کردن می خواستن بدون اینکه به من نشونش بدن ببرن تحویل باباش بدن.

منی که برای دیدن همین لحظه حاضر شده بودم از روش بیهوشی از کمر استفاده کنم و کمردرد های آتی رو به جون بخرم فورا گفتم : کجا میبرینش من که بچمو ندیدم؟؟؟!!!!!

همه زدن زیر خنده و پرستار آوردش پیش من. دستهام بسته بود و نمی تونستم صورتش رو نوازش کنم. فقط حظظظظظظظظظ یک لحظه بوسیدنش رو بردم و با چشم بدرقه اش کردم.

هنوز یک لحظه نبود که ازم دور شده بود و من دلم براش تنگ شده بود.

ششم ماه رمضون ..........دم اذون ظهر ............ هیچی .

                                                                                     فقط...    خدایا شکرت!!

niniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مونا (مامان النا )
9 اردیبهشت 90 14:26
سلام عزیزم ممنونم که به ما سر زدی خیلی دخمل نازی داری خدا برای نگهش داره کجا زندگی میکنی عزیزم؟ دخترت رو از طرف من و النا ببوس
فرانک
10 اردیبهشت 90 11:50
سلام مرسی از این همه نکات بچه داری و اینکه به من سر زدی عزیزم ان شاا... سایه ی شما و همسرتان سالهای سال بالای سر آوای گلت باشه
فرناز
12 اردیبهشت 90 0:36
عکس اولین لحظات آوا جون رو که دیدم کلی خندیدم شیطون بلا چرا دهنش بازه؟ معلومه از همون اول شکمو بوده هااااا